فروردین، وعدهیِ آغاز است. برای منِ خبرنگار، فروردین یعنی کشیدنِ نفسِ عمیق در هوایِ تازه ورزشگاه، پیش از هیاهویِ تماشاگران. هیچچیز مثلِ بویِ چمنِ صبحگاهی و سکوتِ قبل از مسابقه، حسِ زنده بودن نمیدهد. سال جدید برای من با همین سکوت شروع شد؛ اما میدانستم که تا چند روز دیگر، تراکتور دوباره قلبِ این شهر […]
فروردین، وعدهیِ آغاز است. برای منِ خبرنگار، فروردین یعنی کشیدنِ نفسِ عمیق در هوایِ تازه ورزشگاه، پیش از هیاهویِ تماشاگران. هیچچیز مثلِ بویِ چمنِ صبحگاهی و سکوتِ قبل از مسابقه، حسِ زنده بودن نمیدهد. سال جدید برای من با همین سکوت شروع شد؛ اما میدانستم که تا چند روز دیگر، تراکتور دوباره قلبِ این شهر را به تپش میاندازد.
من به زمینِ تمرین برگشتم. دیدنِ بازیکنان که با انگیزه دوچندان میدوند، به من هم انرژی داد. تحلیلِ تاکتیکها برای من فراتر از اعداد است؛ هر پاس، هر جابجایی در زمین، یک روایت است که باید نوشته شود. امسال، نگاهِ من به فوتبال تیزتر است. نمیخواهم فقط حاشیه بنویسم. میخواهم عمق استراتژی تیم را بکاوم. میخواهم آن لحظه که مربی در کسرِ ثانیه تصمیم میگیرد را ثبت کنم. این همان چیزی است که به کار من ارزش میدهد: «حضور در لحظه».
در کنار زمین فوتبال، باز هم سراغ تاتامی رفتم. آنجا فضای دیگری دارد. رزمیکارها در بهار هم مثل زمستان، متمرکز و بیهیاهو هستند. دیدن عرق پیشانی یک ورزشکار که بدون هیچ چشمداشت مالی، فقط برای نظم شخصی تلاش میکند، به من درس بزرگی داد. من این انضباط فردی را در یادداشتهایم گره میزنم به فوتبال. فوتبال ما به همین روحیه رزمی نیاز دارد؛ به همان تمرکز، به همان جنگندگی خاموش.
دفترچه یادداشتِ من گواه کار من است. من در میدان حضور دارم. برای من خبر در کلمه نیست، در لحظه است. سال ۱۴۰۵ سال روایتهای عمیق است. من آمادهام تا لایههای زیرینِ این ورزشها را بیرون بکشم. میدان منتظر است و قلمِ من، آماده ثبتِ این جریان.
یادداشت: بهنام نیکاختری اسگوئی
- نویسنده : بهنام نیک اختری اسگوئی ارمان همدلی

