به گزارش آرمان همدلی، بیست و هفتم شهریورماه تنها یک برگ از تقویم نیست؛ لحظهای است که تاریخِ فرهنگ و ادب ایرانزمین در آن ایستاده است تا نامِ «سید محمدحسین بهجت تبریزی» را به احترام تکرار کند. شهریار، نه فقط یک شاعر، که آیینهدارِ هویتِ ایرانی و اسلامی ماست؛ او که با غزلهایش در ساحتِ پارسی، ردپای سعدی و حافظ را زنده کرد و با «حیدربابایه سلام» در جانِ زبانِ ترکی، حماسهای از نوستالژیِ روستایی و جامعهشناسی بومی ساخت، حالا سالهاست که در کوچه پسکوچههای جانِ ما زندگی میکند. اگر امروز به زندگی او مینگریم، قصه از دامنههای باصلابت کوه حیدربابا و روستای خشکناب آغاز میشود؛ جایی که کودکیِ شاعر در زلالِ چشمهها و داستانهای مادربزرگان سپری شد و آن بذرهای عاطفی را در ضمیرش کاشت که بعدها به درختی تنومند از شعر و شور بدل گشت. آن پسرکِ اهلِ فضلِ تبریزی که برای تحصیلِ طبابت راهی پایتخت شد، خیلی زود دریافت که تقدیر، او را برای مداوای دردهای جسمی بشر نساخته است؛ بلکه او طبیبِ دردهای روحیِ مردمان است. سوزِ جانسوزِ یک عشقِ نافرجام در سالهای جوانی، همان جرقهای بود که او را از دنیای پزشکی جدا کرد و به وادیِ غزلهای پرآوازه کشاند؛ تا جایی که همان دوری و فراق، شهریار را به صدایی تبدیل کرد که هر که غمی در دل داشت، با او همنوا شد.
امسال اما گویی زمان به عقب بازگشت و در آستانه این روزِ بزرگ، راهِ دوبارهای به سویِ آن ریشهها گشوده شد. برگزاری رویداد «یک روز با حیدربابای شهریار» در روستای خشکناب، تنها یک مراسم آیینی نبود؛ گویی بازگشتِ نمادینِ خودِ شاعر به خانه پدری بود. وقتی در آن روزهای اخیر، در قلبِ بستانآباد، نوای موسیقی عاشیقی در هوا پیچید، وقتی قلمهای هنرمندان بر کاغذ رقصید و وقتی درهای خانه پدری به روی دوستدارانش گشوده شد، همه حس کردند که شهریار نرفته است. حضورِ مسئولان و هنرمندان در کنارِ مردم بومی و بانوانِ آذربایجانی که با لباسهای اصیل خود، اصالتِ این خاک را فریاد میزدند، نشان داد که خشکناب هنوز هم زنده است و هنوز هم حیدربابا، چشم به راهِ مسافرانِ این دیار است. این همنشینیِ هنر و هویت، ثابت کرد که شهریار، حلقه وصلِ فرهنگهاست؛ پیوندی میانِ دیروز و امروز، میانِ فارسی و ترکی و میانِ پایتختنشینان و اهالیِ زادگاهش.
شهریارِ شعرِ ایران، امروز در مرزهای جغرافیایی محصور نیست؛ او در هر خانهای که صدایِ «آمدی جانم به قربانت» میپیچد، حضور دارد و در هر قلبی که سودای وطن و دوری از اصل دارد، جاری است. بیست و هفتم شهریور، تلنگری است تا به یاد آوریم ما وارثِ چه گنجینه عظیمی هستیم. شاید آن روز که او در گوشه تنهاییاش غزل میسرود، نمیدانست که این کلمات، روزی به خونِ رگهای فرهنگِ این سرزمین تبدیل میشوند. حالا، سالها پس از غروبِ خورشیدِ عمرش، نامِ او همچنان بر تارکِ قلههای ادب میدرخشد و هر بار که نسیمی از کوههای خشکناب میوزد، گویی صدایِ خودِ اوست که در گوشِ تاریخ زمزمه میکند؛ صدایی که نه تنها خاموش نشده، که در جانِ تکتکِ ما، جاودانه باقی مانده است.
- نویسنده : آرمان همدلی


