در جریان دیدار پرحاشیه هفته گذشته میان تیمهای تراکتور تبریز و پرسپولیس تهران، در میان هیاهوی سکوها شعاری شنیده شد که بازتاب گستردهای در رسانههای معاند و خارجنشین داشت و آنها را خشم کشاند و وادار به واکنش قرار داد. در سالهای اخیر، ورزشگاههای فوتبال ایران بیش از پیش به فضایی برای بروز اعتراضات و […]
در جریان دیدار پرحاشیه هفته گذشته میان تیمهای تراکتور تبریز و پرسپولیس تهران، در میان هیاهوی سکوها شعاری شنیده شد که بازتاب گستردهای در رسانههای معاند و خارجنشین داشت و آنها را خشم کشاند و وادار به واکنش قرار داد.
در سالهای اخیر، ورزشگاههای فوتبال ایران بیش از پیش به فضایی برای بروز اعتراضات و شعارهای سیاسی ـ هویتی تبدیل شدهاند؛ پدیدهای که از منظر جامعهشناسی سیاسی، نشانهای از فشردگی مطالبات بیاننشده در جامعه است. یکی از نمودهای بارز این وضعیت، سر دادن شعار «جاوید شاه» در برخی ورزشگاههای کشور و در مقابل، شنیده شدن شعارهای تند علیه خاندان پهلوی در ورزشگاههای مناطق ترکنشین، بهویژه در تبریز است.
ورزشگاه در ایران صرفاً مکانی ورزشی نیست. محدودیتهای گسترده بر تجمعات مدنی و بیان آزادانه دیدگاههای سیاسی باعث شده است که این فضا، بهویژه در مسابقات پرتماشاگر، به تریبونی غیررسمی برای تخلیه هیجانات اجتماعی تبدیل شود. در چنین بستری، شعارهای سیاسی نه الزاماً از سر نوستالژی یا ایدئولوژی عمیق، بلکه بهعنوان ابزار اعتراض و هویتیابی مطرح میشوند.
سر دادن شعار «جاوید شاه» در برخی شهرها را نمیتوان لزوماً نشانه تمایل عمومی به بازگشت نظام پادشاهی دانست. برای بخش قابل توجهی از شعاردهندگان، این شعار بیشتر نماد اعتراض به وضعیت موجود، ناکارآمدی اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و ناامیدی از اصلاحات در چارچوب فعلی است. در این خوانش، پهلوی نه بهعنوان یک پروژه سیاسی عملی، بلکه بهعنوان «ضدِ وضع موجود» بازنمایی میشود.
در مقابل، در ورزشگاههای تبریز و برخی مناطق آذربایجانی، شعارهایی علیه خاندان پهلوی شنیده میشود؛ شعارهایی که ریشه در حافظه تاریخی متفاوت دارد. سیاستهای تمرکزگرایانه دوره پهلوی، محدودیت بر زبان ترکی، سرکوب جنبشهای محلی و بیتوجهی به هویتهای قومی، در روایت بخشی از جامعه آذربایجانی همچنان زنده است.
از این منظر، شعارهایی مانند «آذربایجان شرف دی، پهلوی بیشرفتدی» نه صرفاً واکنشی به شعار «جاوید شاه»، بلکه بیانگر دفاع از هویت محلی و اعتراض به گذشتهای تلقی میشود که آن را تحقیرآمیز میدانند.
نکته مهم آن است که این تضاد شعاری، بیش از آنکه نشانه شکاف عمیق میان مردم باشد، بازتاب تقابل روایتهای تاریخی و هویتی است. ورزشگاهها به محل برخورد این روایتها تبدیل شدهاند، زیرا جامعه هنوز امکان گفتوگوی آزاد و رسمی درباره تاریخ، هویت و آینده سیاسی خود را نیافته است.
شعارهای سیاسی در ورزشگاههای ایران، چه در قالب نوستالژی پهلوی و چه در قالب نفی آن، بیش از هر چیز علامت بحران نمایندگی، فقدان کانالهای بیان مدنی و انباشت نارضایتیهای حلنشده است. تا زمانی که امکان گفتوگوی آزاد، بازخوانی منصفانه تاریخ و مشارکت واقعی گروههای مختلف اجتماعی فراهم نشود، ورزشگاهها همچنان آیینهای از تنشهای پنهان جامعه باقی خواهند ماند.
در این میان، حساسیت بخشی از جامعه آذربایجانی نسبت به خاندان پهلوی ریشه در تجربه تاریخی این منطقه دارد. سیاستهای تمرکزگرایانه پهلوی اول، از جمله محدودیت بر زبان و فرهنگ ترکی، حذف نخبگان محلی و برخورد امنیتی با فعالیتهای سیاسی، در حافظه جمعی آذربایجان بهعنوان دورهای از تحقیر هویتی ثبت شده است. در دوره پهلوی دوم نیز، با وجود برخی اصلاحات، توسعه نامتوازن و بیتوجهی به مطالبات فرهنگی و زبانی ادامه یافت. وقایع سال ۱۳۲۵ و سرکوب خشن پس از آن، زخمی ماندگار بر این حافظه تاریخی گذاشت؛ زخمی که امروز نیز خود را در قالب شعارهای اعتراضی علیه پهلوی در ورزشگاههای تبریز نشان میدهد.
در حوزه مذهبی نیز برخورد حکومت پهلوی با روحانیت منتقد، بهویژه در آذربایجان، در حافظه تاریخی منطقه برجسته است. در دوره رضاشاه، آیتالله سید ابوالحسن انگجی تبریزی از مراجع بانفوذ تبریز بهدلیل مخالفت صریح با سیاست کشف حجاب و دخالت دولت در امور دینی، تحت فشار و محدودیت شدید قرار گرفت. همچنین میرزا صادقآقا مجتهد تبریزی از دیگر علمایی بود که در برابر سیاستهای ضدمذهبی ایستاد و با برخورد امنیتی مواجه شد. در دوره محمدرضاشاه نیز، روحانیونی چون آیتالله سید محمدعلی قاضی طباطبایی بهدلیل فعالیتهای دینی و انتقادی، بارها تحت مراقبت، تهدید و محدودیت ساواک قرار گرفتند. این برخوردها در روایت مذهبی آذربایجان، بهعنوان نمونههایی از تقابل حکومت پهلوی با باورهای دینی مردم باقی مانده است.
با توجه به آنکه آذربایجان همواره از مناطق مذهبی و دینمحور ایران بوده است، اینگونه برخوردها با علما و مظاهر دینی، حساسیت اجتماعی گستردهای ایجاد کرد. برای بخش بزرگی از مردم تبریز و آذربایجان، سیاستهای ضدمذهبی حکومت پهلوی نه صرفاً یک اختلاف سیاسی، بلکه تعرض به باورهای عمیق مذهبی تلقی میشد.
همین پیوند میان دین، هویت محلی و زندگی روزمره، سبب شد مخالفت با حکومت پهلوی در این منطقه زودتر و گستردهتر شکل بگیرد و در حافظه جمعی بهعنوان بخشی از تجربه تاریخی مردم باقی بماند.
- نویسنده : آرمان همدلی


