در جهانی که هر ثانیهاش قابلیت تبدیلشدن به یک استوری، پست یا کپشن را دارد، مفهوم «زمان شخصی» به مسئلهای فلسفی و شاید حتی لوکس تبدیل شده است. دیگر داشتن یک لحظهی کاملاً خلوت، بدون مخاطب، بدون توضیح و بدون ثبت، چیزی نیست که بهراحتی به دست آید. در عصر اشتراکگذاری، سکوت درونی انسان زیر […]
در جهانی که هر ثانیهاش قابلیت تبدیلشدن به یک استوری، پست یا کپشن را دارد، مفهوم «زمان شخصی» به مسئلهای فلسفی و شاید حتی لوکس تبدیل شده است. دیگر داشتن یک لحظهی کاملاً خلوت، بدون مخاطب، بدون توضیح و بدون ثبت، چیزی نیست که بهراحتی به دست آید. در عصر اشتراکگذاری، سکوت درونی انسان زیر صدای نوتیفیکیشنها محو میشود، و خلوتکردن با خویشتن، شبیه به عملی ضدجریان به نظر میرسد.
زمان شخصی، همان لحظهایست که فرد در آن نیازی به دیدهشدن ندارد. نه برای تعریف موفقیت، نه برای تأیید احساس، و نه برای ارائهی زیبایی. این زمان، گاهی در سکوت راهرفتن در کوچهای بینام اتفاق میافتد، گاهی در خواندن کتابی بدون عکس، و گاهی در نوشیدن چای در فنجانی که دیگران آن را ندیدهاند. اما در دنیایی که هر تجربهای میتواند محتوا باشد، میل به خلوت، بهنوعی مقاومت تبدیل شده است؛ مقاومتی نرم اما معنادار در برابر تبدیل شدنِ «زیستن» به «نمایش».
اشتراکگذاری نه بد است، نه زیانبار؛ اما اگر بیوقفه و بیاندیشه انجام شود، مفهوم زمان را از حالت تجربهشده، به فرم «مصرفشده» تبدیل میکند. فرد بهجای آنکه لحظه را زندگی کند، آن را برای چیدن قاب، نوشتن کپشن، یا جلب توجه تنظیم میکند. اینگونه است که زمان، از بستر حضور انسانی خارج، و به بستر پلتفرمی منتقل میشود.
زمان شخصی، نه فقط خلوت با خود، بلکه تمرینی برای زیستن بینیازانه است. تمرینی برای بازگشت به لحظههایی که فقط خودت میدانی، فقط خودت احساسشان میکنی، و فقط برای خودت معنا دارند. در چنین لحظههایی، زندگی بهجای آنکه سنجیده شود، حس میشود. انگار انسان در آن دقایق، از فشار دیدهشدن آزاد میشود و میتواند بدون شرح، بدون فرمت، و بدون نورپردازی، فقط نفس بکشد.
شاید امروز زمان آن باشد که دوباره برای خودمان لحظههایی را نگه داریم؛ لحظههایی که هیچکس نبیند، هیچ پلتفرمی نشنود، و هیچ سروری آنها را ذخیره نکند. چون در همین زمانهای شخصی، حقیقت تجربه نهفته است—و آنجا که تجربه واقعی باشد، زندگی هم اصیلتر خواهد بود.
- نویسنده : آرمان همدلی محمد رضا میرزایی

