جناب آقای دکتر پزشکیان، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، این‌که شما انسان شریفی هستید و نیت خیر دارید، محل تردید نیست. این‌که دلتان ایرانی آباد، پیشرفته و سرافراز می‌خواهد، روشن است. این‌که به کارهای زیربنایی باور دارید و کشور را با دست خالی تحویل گرفته‌اید هم مردم می‌دانند و درک می‌کنند. همه این‌ها محفوظ. بر […]

جناب آقای دکتر پزشکیان، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، این‌که شما انسان شریفی هستید و نیت خیر دارید، محل تردید نیست. این‌که دلتان ایرانی آباد، پیشرفته و سرافراز می‌خواهد، روشن است. این‌که به کارهای زیربنایی باور دارید و کشور را با دست خالی تحویل گرفته‌اید هم مردم می‌دانند و درک می‌کنند.

همه این‌ها محفوظ.

بر کسی پوشیده نیست که شما از باسوادترین رؤسای جمهور این کشور هستید، فردی که واقعاً می‌خواهد ایران را در همه زمینه‌ها به قله‌های موفقیت برساند. می‌دانیم که برخلاف بسیاری، اهل رانت و فساد نیستید، از بیت‌المال برای خودتان در خارج از کشور جزیره نمی‌خرید و ثروت‌اندوزی شخصی دغدغه‌تان نیست. این‌ها سرمایه‌های اخلاقی بزرگی است، اما آقای دکتر، صریح و بی‌پرده باید گفت:

این‌ها برای کشورداری کافی نیست.

کشور فقط با نیت خوب اداره نمی‌شود. ایران امروز بیش از هر چیز به قاطعیت نیاز دارد. کاش می‌توانستید این قاطعیت را به چاشنی تصمیم‌هایتان اضافه کنید.

کاش افرادی که به کار گمارده‌اید از جنس کسانی بودند که حرف و دستورشان اجرا داشت، نه تفسیر، نه تعلیق، نه تعارف. مدیرانی که تصمیم‌شان مثل گلوله عمل می‌کرد، نه مثل توصیه‌نامه.

اجازه بدهید از تجربه شخصی خودم بگویم، نه از سر تعریف، بلکه از سر درد.

با ضرس قاطع می‌گویم: من یک سرمایه‌گذارم، یک نوآورم، مهندسی که عمرش را صرف خلق و ساختن کرده است. تمام زندگی‌ام را پای نوآوری گذاشته‌ام. البته این را هم خوب می‌دانم که در ایران، نابغه‌ها و سرمایه‌گذاران معمولاً جایی ندارند. در هر دولتی که آمد و رفت، به‌جای آن‌که مسئولان دنبال ظرفیت‌ها بیایند، این ما بودیم که به پایشان افتادیم.

بارها اعلام کردم حاضرم بنزین شمال‌غرب کشور را با بهترین کیفیت ممکن تولید و تقدیم کنم، اما هر بار با انبوهی از موانع، سنگ‌اندازی‌ها و بهانه‌ها مواجه شدم. نه خسته شدم، نه کنار کشیدم. ادامه دادم، به این امید که شاید در دولت جدید دری باز شود.

اما افسوس که همه چیز در حد حرف و حدیث باقی ماند.

بماند که در این مسیر، توقعات بسیاری را ناخواسته برآورده کردم، فقط برای آن‌که شاید اجازه دهند یک قدم جلوتر بروم. اما پله‌ها هر بار بلندتر شد، آن‌قدر که دیگر توان بالا رفتن نماند.

من صاحب پالایشگاهی هستم که با پیشرفته‌ترین تکنولوژی روز دنیا، با دست خودم ساخته شده است. تولید داشتم، صادرات داشتم، اما هر بار به بهانه‌ای سنگی جلوی پایم انداختند، شاید به این امید که خسته شوم.

دیگر نمی‌خواهم بیش از این گلایه کنم، چون از گلایه کردن هم خسته‌ام.

کسانی هستند که سال‌هاست منتظرند ما خسته شویم.

آقای پزشکیان، کاش از همان ابتدا به امید شما نمی‌نشستم. امروز می‌توانستم چندین پالایشگاه در کشوری دیگر بسازم؛ کشوری که دست سرمایه‌گذار و نخبه را می‌بوسد، نه اینکه پایش سنگ بیندازد. می‌توانستم فارغ از این همه هم و غم، زندگی آرامی داشته باشم.

اما افسوس که عرق ملی و عشق به وطن، همه آرزوها و استعدادهایم را در همین خاک، در تبریز، دفن کرده است.

مشکل امروز کشور کمبود آدم متعهد نیست، مشکل، نبود مدیرانی است که تعهد را با قاطعیت، سماجت و ایستادگی همراه کنند.

نیت خوب شرط لازم است؛ اما در این شرایط، قاطعیت شرط بقاست.

با احترام

یک سرمایه‌گذار خسته،

و یک شهروند نگران ایران

یادداشت تانیش نیوز

  • نویسنده : آرمان همدلی