بحرانهای زیستمحیطی دیگر فقط تیتر خبرها نیستند؛ آنها به زندگی روزمره ما نفوذ کردهاند. از خشکسالیهای مداوم تا آلودگی هوای پایدار در کلانشهرها، طبیعت دیگر هشدار نمیدهد—فریاد میزند. با این حال، تغییر قابل توجهی در رفتار عمومی دیده نمیشود. چرا؟ فرهنگ عمومی، آن بافت ظاهراً نامرئی اما مؤثر، نقش کلیدی در شکلگیری رفتارهای اجتماعی دارد. […]
بحرانهای زیستمحیطی دیگر فقط تیتر خبرها نیستند؛ آنها به زندگی روزمره ما نفوذ کردهاند. از خشکسالیهای مداوم تا آلودگی هوای پایدار در کلانشهرها، طبیعت دیگر هشدار نمیدهد—فریاد میزند. با این حال، تغییر قابل توجهی در رفتار عمومی دیده نمیشود. چرا؟
فرهنگ عمومی، آن بافت ظاهراً نامرئی اما مؤثر، نقش کلیدی در شکلگیری رفتارهای اجتماعی دارد. زمانی که نگاه جمعی به محیط زیست سطحی باشد، رفتارها نیز سطحی باقی میمانند. مصرفگرایی بیمهار، بیتوجهی به منابع طبیعی، و بیاعتمادی به اثرگذاری فردی، همگی محصول همان فرهنگی هستند که در مواجهه با بحرانها خاموش مانده است.
در چنین فضایی، رسانهها دیگر نمیتوانند تنها ناظر باشند؛ آنها باید روایتگرِ تغییر باشند. صرفاً بازنشر اخبار فجایع زیستمحیطی، بدون نمایش نمونههای مؤثر و قابل الگوبرداری، مخاطب را به سمت بیحسی خبری سوق میدهد. رسانهای که با معرفی الگوهای رفتاری سبز، بازتاب جنبشهای مردمی، و ارتباط مؤثر با نهادهای آموزشی و محلی عمل میکند، میتواند فرهنگ زیستمحیطی را از سطح به عمق ببرد.
از سوی دیگر، رسانه باید مراقب باشد که در دام تکرار تلخ و بینتیجه نیفتد؛ چون در آن صورت نهتنها اعتماد مخاطب را از دست میدهد، بلکه خود به بخشی از چرخهی بیتفاوتی تبدیل خواهد شد. ارائهی روایتهای امیدبخش، مستندهای محلی، و گفتوگو با کنشگران گمنامِ حوزه محیط زیست، از جمله راههای مؤثر برای ساختن تصویری انسانیتر و قابل لمستر از بحرانهاست.
در عصر بحران، رسانه اگر تنها راوی باشد، کافی نیست؛ باید معمارِ نگاه نو و رفتار سازنده هم باشد.
یادداشت / محمدرضا میررایی
- نویسنده : آرمان همدلی محمد رضا میرزایی

